تبليغاتX




هــــــا لـــــه لــــــــــو یــــــــا
هــــــا لـــــه لــــــــــو یــــــــا
ما ز دوستان چشم امیدی داشتیم خود پیچیده بود آنچه می پنداشتیم
جمعه هفتم آبان 1389
...  
سلام به دوستان من هم کم یاب شدم دیگه جند وقت یه بار سر میزنم
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388
نکته هایی برای زندگی ایده ال ...  
نکته هایی برای زندگی ایده ال

 

برای دفاع در مقابل انتقادی که از تو میکنند وقت تلف نکن

*

از افراد منفی دوری کن

*
 

به بهانه این که پولی برای فرزندانت به ارث بگذاری ناخن شکنی نکن

*
شرافتمند باش

*

از این که به دیگران بگویی چه طور کاری را انجام می دهند , اجتناب کنو در عوض به آنها بگ. چه

*

کاری باید انجام بگیرد. خواهی دید که آنها با راه حلهای خلاقشان تو را شگفت زده خواهند کرد

*

تمیز و آراسته باش

*

هرگز از به دست آوردن آن چه حقیقتا می خواهی ناامید نشو. کسی که آرزوهای بزرگ دارد بسیار قوی تر از کسی است که فقط واقعیت ها را در دست دارد

*

یادت نرود بالاترین نیاز عاطفی هر کس , مورد تحسین واقع شدن است

*

فرزندانت را ترغیب کن بعد از سن شانزده سالگی , کاری نیمه وقت پیدا کنند

*
vمتنی را که باید امضا کنی به دقت بخوان . یادت باشد که معمولا امضای بزرگ علامت دادن و امضای کوچک علامت گرفتن چیزی است

*
به دیگران فرصتی دوباره بده, اما نه سه باره

*
هرگز در هنگام خشم دست به عمل نزن

*
چیزهای کم اهمیت را تشخیص بده و سپس انها را نادیده بگیر

*
وضع و حالت خوبی داشته باش. هنرمند و با اعتماد به نفس وارد اتاق شو

*
هر کجا به پیش داروری و تبعیض برخوردی با آن مبارزه کن

*
از هر چه داری استفاده کن و نگذار در اثر بلا استفاده ماندن بپوسد

*
عاشق پیشه باش

*

بگذار دیگران بفهمند در چه مورد ایستادگی می کنی و در چه مورد استادگی نخواهی کرد


*

پیش از یافتن شغل تازه از شغلت استعفا نکن.

*

هرگز از کسی که چک حقوقت را امضا می کند انتقاد نکن. اگر از کارت راضی نیستیاستعفا کن

*

به طرز ارضا نشدنی ای کنجکاو باش. از کلمه های چرا زیاد استفاده کن

*

مردم را به قدرت قلبش اشان اندازه بگیر. نه به قدرت حساب بانگی شان

*

یاد بگیر چکه لوله آب دستشویی را تعمیر کنی

*

بهترین دوست همسرت باش

*
نگران نباش که مبادا نتوانی بهترین چیزها را به فرزندانت بدهی.بهترین آن چه را می توانی به آنها بده

*

شیر کم چربی بنوش

*

گوشت قرمز کم بخور

*

کیفیت یک محله از روی رفتار مردمی که در آن زندگی می کنند بسنج

*

نمک کم بخور

*

به کسی قبطه نخور

*

برای همه موجودات زنده احترام قائل باش

*

اتومبیلی را که امانت گرفته ای با باک پر پس بده

*

کاری را انتخاب کن که با ارزش های تو هماهنگی داشته باشد

*
هر کاری از دستت بر می آید برای کار فرمایت انجام بده . این یکی از بهترین سرمایه گذاری های عمرت خواهد بود

چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388
...  
داستان بسکویت

یك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.

چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود ، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت كتابی خریداری كند. او یك بسته بیسكویت نیز خرید.

او بر روی یك صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد.

در كنار او یك بسته بیسكویت بود و در كنارش مردی نشسته بود و داشت روزنامه می خواند.

وقتی كه او نخستین بیسكویت را به دهان گذاشت ، متوجه شد كه مرد هم یك بیسكویت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.

پیش خود فكر كرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شاید اشتباه كرده باشد.»

ولی این ماجرا تكرار شد. هر بار كه او یك بیسكویت برمی داشت ، آن مرد هم همین كار را می كرد. این كار او را حسابی عصبانی كرده بود ولی نمی خواست واكنش نشان دهد.

وقتی كه تنها یك بیسكویت باقی مانده بود ، پیش خود فكر كرد:

«حالا ببینم این مرد بی ادب چه كار خواهد كرد؟»

مرد آخرین بیسكویت را نصف كرد و نصفش را خورد.

این دیگه خیلی پررویی می خواست!

او حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن كتابش را بست ، چیزهایش را جمع و جور كرد و با نگاه تندی كه به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.

وقتی داخل هواپیما روی صندلی اش نشست ، دستش را داخل ساكش كرد تا عینكش را داخل ساكش قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب دید كه جعبه بیسكویتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد!!

از خودش

بدش آمد . . .

یادش رفته بود كه

بیسكویتی كه خریده بود را داخل ساكش گذاشته بود.

آن مرد بیسكویتهایش را با او تقسیم كرده بود ، بدون آنكه عصبانی و برآشفته شده باشد

چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388
شباهت ...  
شباهت آدم ها و آب!           

 

 اصلاً فکر کردین چرا بیشتر حجم بدن آدما آبه؟!چون برای زنده بودن و زندگی کردن، بهش نیاز دارند! - آب ترکیبی از هیدروژن و اکسیژنه. مایع ، روان، در جریان و متحرکه! سنگینه... اما خیلی چیزا روش سبک میشن. بر آتش غلبه دارد. اگه راکد بمونه ، به باتلاق تبدیل می‌شه!

انسان هم در حرکته که قوی می‌شه ، در تغییره که استعداد‌هاش نمود پیدا می‌کنه ، می‌تونه بر خشمش غلبه کنه و یا می‌تونه با حرفاش ، خشمی رو فرو بنشانه. آب اگه راکد بمونه ، بی‌استفاده شده و می‌میره!

 - آب وقتی از بین ذرات سنگ و شن و ماسه عبور می‌کنه، زلال و شفاف می‌شه. خنک می‌شه و انرژی می‌گیره.

انسان هم وقتی سختی می‌کشه ، نرم می‌شه. ملایم و اصیل به اصلش برمی‌گردد. خالص می‌شه و انرژی جدید برای ادامه‌ی زندگی پیدا می‌کنه. 

- آب به اشکال مختلف ظرفی که درونشه ، در می‌آد. مواد برای تبدیل شدن، بهش نیاز دارند.

آدمی هم می‌تونه با محیط‌های مختلف، سازگاری پیدا کنه و خیلی جاها وجودش، یه نیازه بدون وجودش، خیلی کار انجام نمی‌شه. 

- آب خاصیت پاک‌کنندگی داره.

انسان اگه خودش دارای روح پاکی باشه، می‌تونه با اعمال و رفتارش، دیگران رو هم پاک کنه. - آب می‌تونه شیرین، تلخ یا شور بشه.آدما گاهی خوش‌اخلاق و گاهی بداخلاق می‌شن و گاهی هم با تکرار مکررات، شور می‌شن. 

- آب گاهی توی آسمونه و گاهی روی زمین و گاهی هم زیرزمین. گاهی قطره می‌شه و گاهی دریا. از بین نمی‌ره، فقط تبدیل می‌شه.

انسان هم چه روحی و چه جسمی، مدام تغییر رویه ورفتار می‌ده. گاهی به اندازه‌ی قطره، کوچیک می‌شه و گاهی به اندازه‌ی دریا، عظیم. گاهی تا عرش می‌ره و گاهی زمینی می‌شه.آدمی هم اگه بخواد، می‌تونه مانند آیینه، زیبایی‌ها یا زشتی‌های جهان و آدمای دیگه رو منعکس کنه. می‌تونه واقعیت رو نشون بده.

 

- نور در آب شکسته می‌شه. آب در عین حالی که رنگ نداره اما نور رو می‌شکنه و هفت رنگ ازش به‌وجود می‌آره.انسان هم می‌تونه کارای خارق‌العاده انجام بده. می‌تونه با رفتارهای متفاوت، رنگ‌های مختلفی به خودش بگیره. هم‌چنین از رنگ‌ها انرژی بگیره. 

- آب قدرت شفا‌دهی دارد. خالصش، زیباست. خالصش به حالت بخار در می‌آد و هم‌چنین وقتی منجمد می‌شه، خالص می‌شه.انسان هم می‌تونه انرژی شفا‌دهی خود رو منتقل کنه و وقتی سختی می‌بینه و خالص می‌شه، واقعا زیبا و دوست داشتنی می‌شه.

 

 - آب در اثر انعکاس نور، آیینه می‌شه و همه‌چی رو درونش نمایش می‌ده. رنگ‌ها و ناخالصی‌ها تا حدودی اثر مفیدش رو کمتر می‌کنند.آدمی هم اگه بخواد ، می‌تونه مانند آیینه ، زیبایی‌ها یا زشتی‌های جهان و آدمای دیگه رو منعکس کنه. می‌تونه واقعیت رو نشون بده.آدمی اگه بخواد ، بسیار صبور و مقاومه و با تلاش ، کوه رو هم جدا می‌کنه.

- آب بلورهای خالصش، به اشکال زیبای هندسی در می‌ آید و تحت‌تاثیر خوبی و بدی قرار می گیره. انسان هم روح و جسمش ، تحت تاثیر خوبی و بدی قرار می‌گیره در نتیجه هاله‌ی اطرافش ، به رنگ‌ها و اشکال مختلفی در می‌آد. 

 

- آب صبوره، بسیار صبور... از سنگ هم قدرت بیشتری داره. آروم‌آروم و کم‌کم، سنگ‌ها رو خرد می‌کنه. کوه به اون محکمی و بزرگی رو می‌شکنه و ذراتش رو با خودش می‌بره.آدمی اگه بخواد ، بسیار صبور و مقاومه و با تلاش ، کوه رو هم جدا می‌کنه. 

 

- آب زندگی بخشه و هر چه خالص‌تر در هر جا وجود داشته باشه، باعث شادی و آرامشه.و آدمی اگه خالص و یک انسان به تمام معنا باشه، در هر جا باعث آرامش بقیه‌ی موجوداته!

فکر نمی‌کنید آدما هم، چون بیشتر حجم بدن‌شون آبه ، زمانی می‌تونند متعادل باشند که ویژگی‌های آب رو به خود بگیرند؟!

 

چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388
گذشت ...  

روزها گذشت وگنجشک با خدا هیچ نگفت (اندرآن نیز حکمتی است ) (كسی كه حق اظهار نظر و بیان فكر خود را نداشته باشد، موجودی زنده محسوب نمی شود) 

روزهاگذشت وگنجشك با خدا هیج نگفت .فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند وخدا هربار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد. و سرانجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست . گنجشك گفت : لانه كوچكی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم ازمن گرفتی . این توفان بی موقع چه بود؟ لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست . سكوتی درعرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیرانداختند. خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند . آن گاه تو از كمین مار پرگشودی . گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت : و چه بسیاربلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی . اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت . های های گریه هایش ملكوت خدارا شکست .

(پندها واندزها)

چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388
گیاهان دارویی ...  

امروزه

افراد بسیاری بدنبال و داروهای آرامشبخش هستند تا به نوعی از حجم استرس ها و فشارهای ذهنی روزمره بکاهند، اما من فرمول آرامبخش زیر را پیشنهاد می کنم.
چای سبز 100 گرم
گل گاوزبان 20 گرم
دارچین    20 گرم
بهار نارنج 20 گرم
گل سرخ 20 گرم
هل     5 گرم
جوز هندی به مقدار خیلی کم
تخم گشنیز 5 گرم
لیمو عمانی 10 گرم
چای ترش  5 گرم
--------------------------------------
معجون آرامش 205 گرم
 
 
خواص دارویی گیاهان فوق به شرح زیر می باشد
 دارچین دارچین رمز جوانی است و مصرف روزانه آن انسان را سلامت و جوان نگاه می‌دارد. دارچین برای زیاد شدن و بازیافتن نیروی جنسی نیز بکار می‌رود. کلیه را گرم می‌کند و ضعف کمر و پاها را از بین می‌برد و کم خونی را درمان می‌کند. دارچین بهترین دارو برای دردهای عضلانی است و جدیدا در آمریکای شمالی و کانادا کرمهایی به بازار آمده که دارای دارچین است و برای رفع درد بکار می‌رود. حتما تا بحال متوجه شده‌اید که بعد از خوردن دارچین همه چیز را زیبا می‌بینید و چقدر آرام هستید. این خاصیت دارچین است زیرا دارچین اثر آرام کنده و شادکننده دارد و از بسیاری از داروهای آرام بخش بهتر است. اثر مهم دیگر دارچین پایین آوردن تب می‌باشد و حتی امروزه دارچین را به صورت قرص و کپسول درآورده‌اند که به عنوان تب‌بر بکار می‌رود. دارچین رگها را باز می‌کند و اثر خوبی در گردش خون دارد. دارچین خاصیت عجیب دیگری دارد و آن قوی کردن مصونیت بدن در مقابل امراض است و حتی می‌توان گفت که اثر پنی سیلین و آنتی‌بیوتیک را به مقدر زیادی دارا است. اگر حس کردید که ضعیف شده‌اید و ممکن است مریض شوید چای دارجین را فراموش نکنید و حتی اگر سرما خورده‌اید یا ضعف شدید دارید چای دارچین بهترین دارو است. دارچین معده را تمیز و آرام و قوی می‌کند. بنابراین اگر ناراحتی معده دارید حتما از دارچین استفاده کنید. دارچین با این همه خواص طعم بسیار خوبی دارد. حتی اگر چای معمولی می‌نوشید آنرا با مقداری پودر دارچین بهم بزنید که طعم آنرا بهتر کند
. گل گاو زبان ·        
گل گاو زبان و برگهای تصفیه کننده خون است.
· آرام کننده اعصاب است.
· عرق آور است.
· ادرار آور است.
· کلیه‌ها را تقویت می‌کند.
· سرماخوردگی را برطرف می‌کند.
· برای از بین بردن سرفه از دم کرده گل گاو زبان استفاده کنید.
· در درمان برونشیت موثر است.
· بی‌اختیاری دفع ادرار را درمان می‌کند.
· التهاب و ورم کلیه را درمان می‌کند.
· در درمان سرخک و مخملک مفید است.
· ضماد برگهای گاو زبان برای رفع ورم موثر است.
· برگهای گاو زبان را بپزید و مانند اسفناج از آن استفاده کنید.
· برگهای تازه گل گاو زبان دارای مقدار زیادی ویتامین C می‌باشد و در بعضی از کشورها آنرا داخل سالاد می‌ریزند
. هل  هل از نظر طب قدیم ایران گرم و خشک است.
1. چون هل بشکل قلب می باشد بنابراین تقویت کنده قلب است.
2. بادشکن بوده و گاز معده و روده را خارج می سازد.
3. تقویت کننده بدن است.
4. ادرار آرو است .
5. قاعده آور است.
6. مقوی سیستم هضم است.
7. باعث هضم غذا می شود.
8. زخم های دهان را برطرف می کند بدین منظور دم کرده هل را در دهان مضمضه کنید .
9. خوشبو کننده دهان است.
10. برای تسکین گوش درد ، گرد هل را در گوش بریزید.
11. برای برطرف کردن دل بهم خوردگی و تهوع ،از دم کرده هل استفاده کنید.
12. اشتها آور است.
13. تب را پائین می آورد.
14. معالج سرماخوردگی است.
15. برای تسکین درد رماتیسم مفید است.
16. ترشی معده را برطرف می کند.
17. ضد مسمومیت است.
18. برای رفع بیماریهای چشم مفید است
. جوز هندی دانه ی این گیاه و همچنین پوشش خارجی آن (Masic) از مواد محرک و مؤثر است. ولی ادامه ی مصرف آن خطرناک می باشد و مصرف 7 تا 12 گرم آن موجب مسمومیت می شود. مصرف بی رویه ی اسانس موسکاد ایجاد رخوت و خواب عمیق همراه با کاهش عمل رفلکس ها می کند. سمی بودن آن برای انسان بیشتر از حیوانات است. با توجه به موارد مسمومیت که غالباً از مصرف موسکاد و اسانس آن پیش می آید، باید همواره این نکان مورد دقت قرار گیرد که اولاً اگر مصرف آنها بی رویه و بیشتر از مقادیر درمانی نباشد و ثانیاً ادامه پیدا نکند بی خطر است.
موسکاد و پوشش خارجی آن علاوه بر مصارف درمانی در فرمول عده ای از فراورده های دارویی وارد می شود و به علاوه از ان در تهیه ی بعضی لیکورهای مقوی قلب و هضم کننده استفاده می شود. بوردوموسکاد در استعمال خارج به صورت مالیدن بر روی عضو برای درمان رماتیسم به کار می رود.
چای سبز چای سبز خطر مرگ قلبی را كاهش می‌دهد
چای سبز خطر مرگ در اثر بیماری قلبی را بیش از بیست و پنج درصد كاهش می‌دهد. مصرف دم‌کردهٔ چای باعث تسریع حرکات تنفسی، سرعت در گردش خون، رفع خواب‌آلودگی، احساس تجدید نیرو، تقویت نیروی فکری، گوارش بهتر غذا و تعریق می‌شود از اینرو چای را هنگام خستگی، ضعف عصبی، میگرن، بیماری‌های قلبی و آسم می‌توان تجویز نمود.
در پژوهشهای امروزه مشخص شده چای ممکن است در کاهش خطر برخی بیماریهای مزمن عمده مثل سکته، حمله قلبی و بعضی سرطانها مفید باشد، تخم گشنیز دانه گشنیز را جز داروهای معدی ؛بادشکن ؛ضد سردرد می خوانند وعجیب نیست اگر نسخی از این دارو را در داروهای ضد ضعف معده ناراحتی های هضمی؛ سرگیچه های گوارشی؛ شروع آب مروارید؛ زکام مزمن وبالا خره ضعف حافظه می بینیم
بهار نارنج بهار نارنج، داروى مؤثرى بر ضد ناراحتى هاى عصبى است و به عنوان آرام کننده و ضد هیجانات دستگاه عصبى عمل مى کند. سردردها و دل دردها را آرام مى سازد و در بدخوابى ها و بى خوابى هایى که ریشه عصبى دارند و دیگر ناراحتى هاى عصبى، به ویژه سردردهاى میگرنى کاربرد دارد. علاوه بر این ها، از این گیاه براى درمان دردهاى عادت ماهانه زنان، تقویت معده، تقویت قلب و مغز، تشویش، تشنج و تپش نامنظم قلب و تحریکات عصبى، و علیه حمله و غش استفاده مى شود.
گل سرخ گلبرگهای آن اثر ملین ملایم دارد. از این‌رو برای رفع یبوست کودکان، اشخاص مسن و بیماران در دورۀ نقاهت مصرف دارد. اسانس گل سرخ چون دارای بوی مطبوع است از این جهت در عطرسازی اهمیت فراوان دارد. این گیاه بعنوان ضد افسردگی و اضطراب و درمان مشکلات پوستی و گوارشی مصرف می‌شود.  
لیمو عمانی خیلی ترش، خنک کننده، اشتها آور، ضدعفونی کننده، مقوی معده و موثر برای رفع عوارض کمی ویتامین .C
چای ترش سبب کاهش فشار خون، باز شدن عروق می شود و از رشد سلول های سرطانی جلوگیری می کند.
 امیدوارم از این معجون لذت ببرید
جمعه هشتم خرداد 1388
جدید ...  

سلام خوبید من باز برگشتم

دوشنبه چهاردهم اسفند 1385
کمتر ...  

سلام من دیگه کمتر میام اینترنت

عزیزان دیگه ببخشید

پنجشنبه پنجم بهمن 1385
تسلیت ...  

سلام

دوستان عزیز محرم را به تمامیه شیعیان

و مات شهید پرور ایران تسلیت میگویم

مدیریت وبلاگ

شنبدی

سه شنبه دوازدهم دی 1385
گیرم ...  

گیرم تمام آسمان را به من دادند

پرواز ممکن نیست وقتی زمین گیری

****************

درحيرتم  از مرام اين مردم  پست     اين مردم زنده كش مرده پرست

تاهست به زلت بكشندش به جفا     تا مرد به عزت ببرندش سردست

****************

میرسد روزیکه مرگ عشق را باور کنی 

 میرسد روزیکه بی من لحظه ها را سر کنی

میرسد روزیکه بی من در کنار خط من

 شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی

****************

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان

   باید از جان گذرد آن که شود عاشقشان

   روز اول که نهادند زگل پیکرشان

    سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

****************

کاش قلبی درد پنهانی نداشت

 چهره ها هرگز پریشانی نداشت

  حرفهای اول تقویم عشق، حرفی از یک روز بارانی نداشت

کاش می شد راه سخت عشق را

 بی خبر پیمود و قربانی نداشت

سه شنبه دوازدهم دی 1385
دعا ...  

كاش ميشد هيچ كس تنها نبود

 كاش ميشد ديدنت رويا نبود

گفته بودي با تو ميمانم ولي

 رفتي وگفتي كه اينجا جا نبود

من دعا كردم براي بازگشتت

دستهاي تو ولي بالا نبود

 باز گفتي كه فردا ميرسد

كاش روز ديدنت

 فردا نبود

شنبه یازدهم آذر 1385
نمی دونم ...  

mano ...

نمی دونم از کدوم ستاره می بینی منو !!!

چشماتو می بندی و دوباره می بینی منو!!!

 

خیلی خسته ام باورم کن دنیا زندونه برام ...

توی کوره راه چشمام ، عطر بارون ، بوی سیبی ...

شنبه یازدهم آذر 1385
دوستتان دارم ...  

parvaz

دستانم از سرما منجمد شده اما محبت شما دلم را گرم می کند

دوستتان دارم

شنبه یازدهم آذر 1385
صبر ...  

shabe doa

این روزها درد مادری را دیدم که دختری را بی پدر بزرگ کرد و چند روز مانده به عروسی اش در خاک پنهان ساخت ...

خدایا به او  صبر عظیم عطا نما

 

شنبه یازدهم آذر 1385
خدایا ...  

سلام

سلام دریای مهربانم .

امروز روز تولد یه دوست بود

یک دوست نادیده که نگرانی هایش شرمنده ام می کند .

دوست مهربانم

تولدت مبارک .

خدایا

همیشه دعاهایم را شنیده ای

برای این دوست نادیده و مهربان سلامتی و خوشبختی ناب آرزومندم ...

تولدت مبارک

تولد

تولد

تولدت مبارک

من کیک می خوامممممممممم

یادم است سال گذشته برای تولدت نوشته بودی کسی که باید یادش می بود یادش نبود...

و من گفتم وقتی این همه انسان های دور و برت دوستت دارند زیاد مهم نیست .

باز هم میگویم دوست مهربانم

تولدت مبارک

دریای مهربانم ...

می خواهم که برایش دعا کنی

زیرا که دعای تو بی اجابت نمی ماند.

××××××××××××

دوشنبه پانزدهم آبان 1385
ودا ...  

با سلام

به دوستان عزیز من دیگه کمتر میام

از دست من دل گیر نشین

دوست داره شما

اصغر شنبدی

یکشنبه سی ام مهر 1385
عشق ...  

عشق يعني
من / عشق
پاك                  يعني
سرزمين                               لحظه
يعني                                          بيداد
عشق                                                      من
باختن                                                             عشق
جان                                                                          يعني
زندگي                                                                               ليلي و
قمار                                                                                        مجنون
در                                        عشق يعني ...                                      شدن
ساختن                                                                                        عشق
دل                                                                                      يعني
كلبه                                                                              وامق و
يعني                                                                      عذرا
عشق                                                              شدن
من                                                   عشق
فرداي                                       يعني
كودك                          مسجد
يعني               الاقصي
عشق /  من
 
عشق                                           آميختن                                            افروختن
يعني                                  به هم          عشق                                  سوختن
چشمهاي                        يكجا                    يعني                          كردن
پر ز                   و غم                            دردهاي                گريه
خون/ درد                                                    بيشمار
 
عشق                                     من
يعني                             الاسرار
كلبه                    مخزن
اسرار     يعني

یکشنبه سی ام مهر 1385
آدم ...  

ادم بايد از ديوار مردم بالابره...........نره...........از ديوارش بالا ميرن
ادم بايد به فكر خودش باشه............نباشه..........به فكرش نيستن
ادم بايد مغرور باشه...................نباشه..........غرورشو لگدمال ميكنن
ادم بايد نامرد باشه.....................نباشه..........بهش نامردي ميكنن
ادم بايد بي مهر باشه..................نباشه..........بهش بي مهري ميشه
ادم بايد خائن باشه.....................نباشه..........بهش خيانت ميشه
ادم بايد بد باشه........................نباشه..........بهش بدي ميكنن
ادم بايد دروغگو باشه.................نباشه..........بهش دروغ ميگن
ادم بايد بي وجدان باشه................نباشه..........بهش بي وجداني ميكنن
ادم بايد ستمكار باشه..................نباشه..........بهش ستم ميكنن
ادم بايد بي معرفت باشه...............نباشه..........بهش بي معرفتي ميكنن
ادم بايد كم لطف باش..................نباشه...........بهش كم لطفي ميكنن
ادم بايد ظالم باشه.....................نباشه...........بهش ظلم ميكنن
ادم بايد زورگو باشه..................نباشه...........بهش زور ميگن
ادم بايد ديونه باشه....................نباشه...........ديونش ميكنن
ادم بايد نقاب داشته باشه...........نداشته باشه........براش نقاب ميذارن
  ادم بايد حيوون باشه..................نباشه...........ديگه بهش ادم نميگن

یکشنبه سی ام مهر 1385
آقا ...  

ببخشيد آقا

برای شما چه فرقي دارد؟

زرد ؟

يا قرمز؟

 

آقا چيزی نگفت

آقا سرخ شد

آقا كبود شد

آقا مرد

 

آقا سال هاست كه مرده بود

آقا شاعر نبود

آقا ديوانه هم نبود

 

آقا فقط پاهايش را

از گليم زندگی

به اندازه ي يک دوست داشتن دراز كرده بود

یکشنبه سی ام مهر 1385
هیاهو ...  

 خدایا کمکمان کن که وقتی اندوه

 هیاهو میکند ،

 صدای آرام ، دلنشین و با تأنی تورا

 از یاد نبریم .

خدایا یاریمان کن که دیر قضاوت کنیم و زود

ببخشیم .

خدایا ما را یاری کن تا در مقابل اشتباهات

دیگران صبور باشیم ، همان گونه تو در

مقابل اشتباهات ما صبوری .

خدایا هدایتمان کن تا دریابیم چقدر

خوشبختیم و فراموش نکنیم تا وقتی تو

هستی هیچ مشکلی

غیر قابل حل نیست

یکشنبه سی ام مهر 1385
مرگ من ...  
چه هوای سردیست / چقدر تاریک است / پرده ها را بگشای /

مرگ من نزدیک است ./ و دگر  تنهایی  / لایق چشمم نیست /

اشک در چشمانم / قصه ی سرگردانیست./ آه همزاد من است /

درد فریاد من است / دل من بیمار است / غصه بیداد من است./

شوق در دام مرگ / نور در تاریکیست / عشق مصلوب شدست /

 قصه ی تنهاییست ./ مرگ این نزدیکیست / بر سر راه من است  /

 تا شوم تسلیمش / چشم بر راه من است ./ 

پنجشنبه بیستم مهر 1385
نـمـــی دانـــم ...  

 

امشب نمی دانم
چرااین چنین گنگ و مبهوتم
نمی دانم در این خلوت
چرا بیهوده سردر گریبانم
نمی دانم که آیا فرصتی دارم
برای زندگی کردن
برای عشق ورزیدن
مجالی یا فرصتی دارم
که بار دیگر تورا در آغوش بفشارم
از لبت دزدانه بوسه بر گیرم
وبا چشمان زیبایت
که زیبایی هفت آسمان در آن نهفته
دوباره رازدل را باز گویم
سخنها باز گویم از دل شوریده ام
از دل سرگشته وپریشانم
نمی دانم نمی دانم نمی دانم

پنجشنبه بیستم مهر 1385
بگو یا رب ...  

 

بگو يا رب
چه بد گفتم،، چه بد كردم
كه نزدت خويشتن را ديو و دد كردم
مرا يا رب نمي خواهي،
گناه از تو ،
اگر نفرين به اين دنياي بد كردم
به حرفم گوش كن يا رب ،به دردم گوش كن يارب
اگر بيهوده مي گويم،مرا خاموش كن يا رب
بگو يا رب ،
چه بد گفتم، چه بد كردم
كه نزدت خويشتن را ديو و دد كردم
به جز عشقي كه دردش را به من دادي
به من يا رب چه بخشيدي كه رد كردم
فقط در عاشقي يا رب،
مدد گفتم ،
شدم عاشق،
تمناي مدد كردم
شب مستي اگر يك توبه بشكستم
سحر تكرار توبه، صد به صد كردم
به سيلابم كشاندي، زير و بم ديدم
تحمل در عذاب جذر و مد كردم
برايم آتش دوزخ، فرستادي
برايت لاله ها را در سبد كردم
گرفتي جامه فخر مرا از من
صبورانه كُله را از نمد كردم
نشانم ده اگر يك مور آزردم
اگر يك دانه گندم را لگد كردم
مرا يا رب نمي خواهي،
گناه از تو ،
اگر نفرين به اين دنياي بد كردم
به حرفم گوش كن يا رب ،به دردم گوش كن يارب
اگر بيهوده مي گويم،مرا خاموش كن يا رب

دوشنبه سوم مهر 1385
فرزند ققنوس ...  

فرزند ققنوس

اگر گاو توفان

رَمارَم

گذر کرد بر بام خانه،

اگر تُندر ِآسمان ِشبانه

فروکوفت بر ابرها تسمه‌ی تازیانه،

اگر مرگ بلعنده و تلخ

برآمد چنان هیکل هول

- بر آستانه،

اجاقم اگر سرد بفسرد

- در کام خاکستر و باد،

اگر خانه‌ام آن‌سوی دشت گم شد.

گَرَم باد برداشت،

و با خود در آن‌سوی غربت پراکند،

اگر از رگانم

گدازنده‌ی رنج‌ها شد روانه.

اگر نام من با پر هدهدی بی سرانجام،

فرورفت در تلخی مه،

زمین نیز، گر ماندْ خاموش.

به جز کولباری پر از آه

نماندم اگر هیچ بر دوش.

چه باکی از آنم؟

مرا داد ‌آموزه‌ئی

آن که از سنگ خارا عسل می‌چکاند،

و در ظلمت سرد کولاک،

فروزینه‌ئی جاودان می‌نشاند:

که از دشنه‌ئی که

روان می‌شود تا بُن ِ‌جان

و از سنگ‌هائی که

هستند از سویه‌ی مرگ پرٌان،

- نباید بترسم!

نگفتم؟!

جهان می‌شکوفد

به منقار مرغ بهاران.

زمین، چهره در ارغوان می‌دواند،

و مهر من و تو

برونتاب خواهد شد از آن دِژِ سرد سنگی.

ندیدی مگر

- ای همه دیده-

ای دوست؟

مرا بفکنیدند ژرفای آن دره‌ی خار و خنجر.

چو برخاستم باز دیدم:

که از سبزی عشق، ترهستم و تازه هستم،

و نام مرا نی‌لبک‌ها

روی دشت‌ها می‌نوازند.

اگر سوخت بالم، وگر سوخت دستم،

چه باکی؟

چو فرزند ققنوس هستم!

شنبه یکم مهر 1385
تلوزیون و رادیو آنلاین ...  
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385
هندیجان ...  

سلام

این هم چندعکس و شعر از

هندیجان

لطفاً به ادامه مطلب رجوع کنید


... ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385
کاش می شد ...  
کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشک های افسرده را معنا کرد...کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید... کاش می شد اندیشه و احساسم را به دست پیچکی بسپارم تا به هر کجا که می خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بیهوده برای رفتن و نرسیدن مثل دو خط موازی خستم... چقدر دلم گرفته از دار دنیا ، یه خدا داریم که اونم مارو پاک مارو فراموش کرده نمی گه یه دلبری اون پایین پایین ها داریم که هر روز داره صدام می زنه می دونم اون صدامو می شنوه داره جوابم رو می ده این منم که نمی تونم صداش رو بشنوم ولی اون قدر صداش می کنم که بتونم صداشو بشنوم که بهم بگه هنوز واسش عزیزم مثل اون موقع ها که هنوز جایی رو زمین نداشتم
پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385
انتظار ...  

انتظار

Smileyانتظار واژه ي غريبي است ...Smiley
Smileyواژه اي که روزها يا شايدم ماههاستSmiley

Smileyکه با آن خو گرفته ام.Smiley
Smileyکه چه سخت است انتظار
..Smiley
Smileyهرصبح طلوعي ديگراست برانتظارهاي فرداهاي من
!Smiley
Smileyخواهم ماند تنها در انتظار توSmiley

Smileyچرا نوشتم در برگ تنهاييم براي تو، نميدانم؟Smiley
Smileyشايد روزي بخوانند بر تو، عشق مراSmiley
Smileyمي دانم روزي خواهي آمد، مي دانمSmiley
Smileyگريان نمي مانم، خندانم!Smiley
Smileyبراي ورودت اي عشقSmiley

Smileyوقتي که به يادت مي افتم،Smiley
Smileyبه ياد خاطراتت...نامه هايت را مرور مي کنم،Smiley
Smileyيک بار...نه...بلکه صد بارSmiley
Smileyوجودم را سراسر عشق فرا مي گيردSmiley

چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385
خانه تنهایی ...  

خانه تنهایی
 
خانه ای خواهم ساخت
ازدوبید تنها
و به روی بامش
شاخه ای از گل یاس آبی
وردیفی از نسترن سبز می آویزم
و درون حوضش که به تنهائی این قلب منست
از قرمزی خون دلم
دو حَزین ماهی خوش رنگ رها خواهم ساخت
و کنار حوضش که ازاندیشه من زرد شده
شاخه ای ازگل زیبای رسول و کنارش رُز سرخ
و هماهنگ به اوقفسی بی بدنه،
 اما با همه سادگیش یک زندان
و درون زندان، بلبلی خواهم داشت
که برای همه عشق به آن سُرخ گُلک
همه شب تا به سحر،به نوای دل من
چَهچَهی چَه چَهکی گرم بخواهد خواندن
که به آواز همان بلبل شیدا،
ساعتی یاکه زمانی چندین نرم و آهسته به خود می غلتم
زکنار چشمم نم نم اشک که جاوید ترین یاد خداست
فرو می افتد،
و من اندیشه کنان یاد آن عشق
یاد آن عاشقی و مهجوری
و سپس تنهایی!
***
با همه جمع شدن باز تنها گشتم
با همه ذوب شدن باز رسوا گشتم
به درو دیوارش نگهی یا که صدایی ،
که زیارم باشد می بندم
***
باز اندیشه کنان با تبسم بر لب،
به خودم می نگرم
که چگونه تنها
خانه تنهایی خود را با کلامی چندین می سازم
همه شب تا به سحر
از سحر تابه سر آغازه شب،
سر به زانو دارم، سر به زانوی غمم
***
به در کوچه این ویرانه
با خطی سبزبَراندیشه آرام و درودیوارش
می نویسم با گل،
به کنارم بنشین،اما!
نه سخن می گویم نه کلامی تو بگو
بگذار اندیشه این ذهن کبود به نگاهم آید
آنقدر حرف زنم که دگرخسته شوی
آنقدرحرف زنم نه به آهنگ زبان،
بلکه با جنبش چشم
بلکه با ناله دل
***
خسته ام ،خسته ازاین حرف و کلام
خسته ام، خسته زدشنام وزپند
دیگرم هیچ زبان نگشایم
کام گیرم به دهان،
وبه چشمم گویم:
حال هم نوبت توست
توسخن بازبگوی که دلم تنگ شُدست
که دلم سنگ شُدست،نه زسنگ خارا
نتوانم گفتن که چگونه است دلم
خرد و لغزنده مثال باران
سخت و کوبنده چو دیواره کوه
اما خسته ودرمانده، چو یکی دانه بی ریشه و خاک
چه بگویم دیگر،
خسته ام من زهمه گفتن ها
چه برویم دیگر،
خسته ام من زهمه رُستن ها
دیگرم آه و فغانم کافیست ،
خانه ام خانه این غمزده دل
خانه تنهائیست.

 

دوشنبه سیزدهم شهریور 1385
اندیشه ...  

تقدیم به بهترین من 

******************************************************

قلْ لي ما أفعَلُ يا حبیبی
 
أمْشي .. أمْ أبقى .. أم ماذا؟
 
يا حبیبی إشْرَحْ لي دربي
 
مِنْ أينَ سأمشي وإلى أينْ
 
يا حبیبی خُذ مني عيْـناً
 
واترُكْ لي إحدى العَيْـنَيْـنْ
 
كيفَ سأمشي الدّرْبَ وحيداً ؟
 
كيفَ سأمْضي عنكَ بعيداً ؟
 
لم أذهَبْ عنكَ ولنْ أذهَبْ
 
مِثْـلَ المَجْـنونِ أعودُ إليكْ
 
 
تر جمه:
 
به من بگو چه کنم ای محبوب من
 
بروم یا بمانم ... چه کنم ...
 
ای عشق من راهم را به من نشان بده
 
از  کدامین مسیر بروم به کجا
 
ای عشق من چشمهایم را از من بگیر
 
و یکی از چشمها را به من  بازگردان
 
چگونه بدون تو این مسیر را بپیمایم ؟
 
و چگونه میتوانم از تو دور باشم؟
 
از پیش تو نمیروم و نخواهم رفت
 
و مانند دیوانگان به سوی تو باز خواهم گشت...
 
***************************************************
بیاندیش که اندیشه کتابی است سفید
***************************************************